تبليغاتX
ღ خبر ، تحلیل و مشاوره دامنه ღ - آتیش خفن
.::اخبار و تحلیل درباره دامین های اینترنتی و مشاوره انتخاب دامنه::.
اتوبوس كه افتاد تو بزرگراه بدون توقف با سرعت به راهش ادامه داد...از آسمون آتيش
مي باريد...باد گرم به صورت ميزنه و چشمهامو ميسوزونه...
سرمو خم كردم پشت صندلي جلويي...دستمو گرفتم جلوي چشمهام...چشمهامو بستم...
رفتم تو رويا...كي به كيه...اتوبوس ميافتاد تو دست اندازها و مثل لنج بالا و پايين مي رفت...
گفتم داخل چه درياي پر موجي هستيم...داشتم كم كم خنك ميشدم...
بغل دستيم آروم زد روي پام, اول بي خيال شدم دوباره زد...من از رويام و او از ماشين پياده شد...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 18:15  توسط ققنوس  |