حكايت كرده اند كه طبيبي در جنگي همراه پادشاهي بود.
هنگامي كه پيروزي حاصل شد،شاه را نويسنده اي نبود تا خبر بنويسد.
از اين رو طبيب را گفتند كه نامه اي بنويسد و وزير را خبر پيروزي دهد.
وي بنوشت:
(( اما بعد با دشمن در حلقه اي چون دايره ي بيمارستان آن سان نزديك بوديم
كه اگر آب دهاني مي انداختم به گ فصد دستشان فرو مي افتاد.به اندازه ي
جنبش يكي دو نبض كه بگذشت،دشمن به بحراني سخت دچار شد و تمامشان به
سعادت تو،اي معتدل المزاج،هلاك شدند.))
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط ققنوس
|